امشب دل سنگ کوچه ها میگرید
یک شهر،خموش وبیصدا میگرید
خزان زود هنگام و كبود شدن ياس بوستان پيامبر ، تسليت باد
می دانم
یک روز می آیی، اما...
طعم تلخی این روزهای نبودنت...تا همیشه در ذهنم...در دلم...می ماند…
حتی اگر بیایی،
این تنهایی ها...شب گریه ها....این زخم های دل...تاول های روح.....این غصه های تمام نشدنیِ بغض شده در گلو....جایی...گوشه ی این دل می ماند ...
بهــ ــار …و این همه دلتنــ ـگی؟!
نه ،
شاید فرشتــ ـــه ای فصلــــ ها را به اشتباه ورق زده باشد...!!!
آسمان می بارد..
به حرمت کداممان، نمی دانم...!!!
همین را می دانم که باران صدای پای اجابت است و خدا با تمام جبروتش ناز می خرد
پس نیاز کن !

سال هاست که بی وفایی جرم نیست
با زندگی بدون من چگونه ای؟
حال شقایق های قلبت چطور است؟
با خلوت سخت و سکوت چگونه تا میکنی؟
با بهانه های کودک قلبت چه میکنی؟
نبودم را چگونه برایش توجیه میکنی؟
فکر عشق تازه ای باش
کودک قلبت افسرده میشود
شقایق ها میپلاسند
به تعویض عشق عادتشان بده
به قانون و مجازات فکر نکن
سالهاست که بی وفایی جرم نیست
اگر چیزی در درونت جوشید و سوخت
آن دیگر دست من نیست
بیشتر انسانها وجدان دارند
کاش آن اتفاق تو باشی ...

باز هفت سين سرور
ماهي و تنگ بلور
سکه و سبزه و آب
نرگس و جام شراب
باز هم شادي عيد
آرزوهاي سپيد
باز ليلاي بهار
باز مجنوني بيد
باز هم رنگين کمان
باز باران بهار
باز گل مست غرور
باز بلبل نغمه خوان
باز رقص دود عود
باز اسفند و گلاب
باز آن سوداي ناب
کور باد چشم حسود
باز تکرار دعا
يا مقلب القلوب
يا مدبر النهار
حال ما گردان تو خوب
راه ما گردان تو راست
باز نوروز سعيد
باز هم سال جديد
باز هم لاله عشق
خنده و بيم و اميد

✿✿✿
برچسبها: سال نو, نوروز, عید, بهار
میان تو و من فاصله ایست به پهنای یک عمر
شاید؛
زیاد که نیست ؟
چه رنجی میکشم من … چه تحملی میکنی تو !!!
برای رسیدن خسته که نمیشوی ؟
چه اگر برسم …چه اگر نرسی
چه اگر نیایم …
چه اگر نیایی...
چه اگر نباشم…
چه اگر نباشی...
بگو که روزی به هم میرسیم
بگو که هستی
همین ..
✿✿✿
از جنس کدام نور بودی ستاره من؟
که جسارت با تو بودن در من جنبید؟
و من چه عاشقانه به رویت لبخند زدم
...و تو چه مهربانانه لبخندم را پاسخ گفتی
و این شد
"عاشقانه ی آرام "من و تو
✿✿✿

آدم اســـت دیگر...
گاهی دلـــش میخواهد *کسی* مـــوهایش را نوازش کند ،
بوســه بر گونه اش بزند...
و آروم زیر نرمــه گوشش بگوید :دوســـتـت دارم !!!!
این روزها
عجـیب بـوی نـفس هـای تـو را می دهـد ...!
گـوئـی ... تـو اتـفاق می افـتی؛
و مـن دچـار می شـوم ...
تـمام " مــن" دارد "تـــو" می شـود ...بـاور مـی کنـی ...؟
✿✿✿
برچسبها: بوسه, لبختد, نوازش, فاصله, عاشقانه

گاه یک لبخند آنقدر عمیق میشود که گریه میکنم، گاه یک نغمه آن قدر دست نیافتنی است که با آن زندگی میکنم، گاه یک نگاه آن چنان سنگین است که چشمانم رهایش نمیکنند، گاه یک عشق آن قدر ماندگار است که فراموشش نمیکنم...
✿✿✿
برچسبها: حوا, دخترآریایی, عشق, نگاه, لبخند

چه میداند کســـی، شاید که او هم
مرا در خاطـــــــــــــر آرد گاه و بیگاه
چه میداند کســـی، شاید که او هم
چو من شبها نخفتـــــــه تا سحرگاه
چه می داند کسـی، شاید که او هم
که خاموش و سخــــــن بر لب ندارد
خیال من به آرامـــــی و گرمــــــــی
چو خون در پیکــــرش ره می سپارد
چه میداند کســـــی، شاید که او نیز
ندارد طاقـــــــــــــــــت و آرام یک دم
به جانش آتـــــش بی منتهایی ست
که میسوزد وجــــــــــودش را دمادم
چه میداند کسی، شاید که هر شب
چو سر را روی بالــــــــــــین میگذارد
بیادم بیت های اشــــــــــک جانسوز
به مژگان، روی بســــــــتر می نگارد
چه میداند کسـی، شاید در آن چشم
تمنایی بجز آغــــــــــــوش من نیست
بجانم خاطر پر شــــــــــــــور و حالش
بغیر از باده خوش نــــوش من نیست
چه میداند کســـــــی، شاید که هرگز
مرا در خاطــــــــــــــــــــــر او ره نبوده
سرابی بوده پنـــــــــــــــدارم، سرابی
فریبی جز دمـــــــــــــــــی کوته نبوده
✿✿✿
برچسبها: سراب, خیال, اشک, آغوش, شب
از این تکرارساعتها
از این بیهوده بودنها
از این بی تاب ماندنها
از این تردیدها، نیرنگها
شکها، خیانت ها
از این رنگین کمان سرد آدم ها
و از این مرگ باورها ورویاها پریشانم
دلم پرواز میخواهد ...
.
من گمان می کردم
که دوستی همچو سروی سرسبز، چهار فصلش همه پیراستگی است
من چه میدانستم هیبت باد زمستانی هست...
من چه می دانستم سبزه می بژمرد از بی آبی ...
سبزه یخ می زند از سردی دی ...
من چه می دانستم دل هر کس دل نیست...
قلبها صیقلی از آهن و سنگ...
قلبها بی خبر از عاطفه اند...

✿✿✿
برچسبها: پرواز, قلب, تردید, رویا
هر چند حال و روز زمین و زمان بد است
یک تکه از بهشت در آغوش مشهد است
حتی اگر به آخر خط هم رسیده ای 
آنجا برای عشق شروعی مجدد است
ای گل تازه که بویی ز وفا نیست تو را
خبر از سرزنش خار جفا نیست تو را
رحم بر بلبل بی برگ و نوا نیست تو را
التفاتی به اسیران بلا نیست تو را
ما اسیر غم و اصلا غم ما نیست تو را
با اسیران بلا رحم چرا نیست تو را
جان من، جان من، سنگدلی
دل به تو دادن غلط است
بر سر راه تو چون خاک فتادن غلط است
چشم امید به روی تو گشادن غلط است
روی پر گرد به راه تو نهادن غلط است
رفتن و ناز ز کوی تو ستاندن غلط است
جان شیرین به تمنای تو دادن غلط است
مدتی هست که حیرانم و تدبیری نیست
عاشق بی سر و سامانم و تدبیری نیست
از جفای تو بدین سانم و تدبیری نیست
چه توان کرد پشیمانم و تدبیری نیست
دیگری اینهمه بیداد به عاشق نکند
قصد آزردن یاران موافق نکند
مدتی شد که در آزارم و میدانی تو
به کمند تو گرفتارم و میدانی تو
از غم عشق تو بیمارم و میدانی تو
داغ عشق تو به جان دارم و میدانی تو
از برای تو چنین زارم و میدانی تو
مکن آن نوع که آزرده شوم از خویت
دست بر دل نهم و پا بکشم از کویت
دیده پوشم ز تماشای رخ نیکویت
سخنی گویم و شرمنده شوم از رویت
بشنو پند و مکن قصد دل آزرده ی خویش
ورنه بسیار پشیمان شوی از کرده ی خویش
از سر کوی تو با دیده ی تر خواهم رفت
چهره آلوده به خوناب جگر خواهم رفت
تا نظر میکنی از پیش نظر خواهم رفت
گر نرفتم ز درت شام، سحر خواهم رفت
نه که این بار چو هر بار دگر خواهم رفت
نیست باز آمدنم باز اگر خواهم رفت
میروم میروم تا بسجود بت دیگر باشم
باز اگر سجده کنم پیش تو کافر باشم
خرده بر حرف درشت من آزرده مگیر
حرف آزرده درشتانه بود خرده مگیر
آنچنان باش که من از تو شکایت نکنم
از تو قطع طمع لطف و عنایت نکنم![]()
![]()
✿✿✿
برچسبها: گل, وفا, عاشق
چه شده؟ ای دل دیوانه هوایش کردی؟![]()
با دو چشمان پر از اشک صدایش کردی؟![]()
گفته بودم که دلش معدن بی معرفتی ست![]()
تو نشستی و دلت خوش به وفایش کردی؟![]()
مثل اینکه در این دنیا امکان ندارد کسی مال کسی باشد!
آنانکه به کسی گفته اند مال تو ام همیشه دروغ گفته اند!
وآنانکه به کسی گفته اند مال من هستی همیشه اشتباه کرده اند!

باز هم قلبی به پایم افتاد
باز هم چشمی به رویم خیره شد
باز هم در گیر و دار یک نبرد
عشق من بر قلب سردی چیره شد
بر دو چشمش دیده میدوزم به ناز
خود نمیدانم چه میجویم در او
عاشقی دیوانه میخواهم که زود
بگذرد از جاه و مال و آبرو
او شراب بوسه میخواهد زمن
من چه گویم قلب پر امید را
او به فکر لذت و غافل که من
طالبم آن لذت جاوید را
من صفای عشق میخواهم از او
تا فدا سازم وجود خویش را
او تنی میخواهد از من آتشین
تا بسوزاند در او تشویش را
او بمن میگوید ای آغوش گرم
مست نازم کن که من دیوانه ام
من به او میگویم ای ناآشنا
بگذراز من، من تو را بیگانه ام
آه ازین دل، آه ازین جام امید
عاقبت بشکست و کس رازش نخواند
چنگ شد در دست هر بیگانه ای
ای دریغا .. کس به آوازش نخواند
✿✿✿
برچسبها: عشق, اشک, وفا, قلب, بوسه

ای ستاره ای که پیش دیده ی منی
باورت نمیشود که در زمین
هر کجا به هر که میرسی
خنجری میان مشت خود نهفته است!
پشت هر شکوفه ی تبسمی
خار جانگزای حیله ای شکفته است
آنکه با تو میزند صلای مهر
جز به فکر غارت دل تو نیست
·
ای ستاره ما سلاممان بهانه است
عشقمان دروغ جاودانه است
وانکه با تو صادقانه درد دل کند
های های گریه شبانه است
ای ستاره باورت نمیشود
در میان باغ بی ترانه ی زمین
ساقه های سبز آشتی شکسته است
لاله های سرخ دوستی فسرده است
غنچه های نورس امید
لب به خنده وا نکرده مرده است
ای ستاره
ای ستاره ی غریب!
ما اگر ز خاطر خدا نرفته ایم
پس چرا به داد ما نمیرسد؟
ما صدای گریه مان به آسمان رسید
از خدا چرا صدا نمیرسد؟
✿✿✿
برچسبها: ستاره, زمین, عشق, خدا

پشت سر پل های ویران، روبرو دیوار محض
لحظه های بی تو بودن، خستگی، تکرار محض
پرسه در پس کوچه های آشنایی های دور
با خیال با تو بودن، تا سحر بیدار محض
دسته دسته خاطرات از کوچه ها پر میکشند
یاد تو می ماند و این روزهای تار محض
کاش روزی دستهامان میرسیدند بهم
یک تبسم، یک نوازش، یک بغل، دیدار محض
حیف میدانم که لیلا تا همیشه رفته است
قصه ها بی شهرزاد و کوچه ها تکرار محض
برچسبها: لیلا, بی تو, نوازش, آشنایی, خاطرات
به راستی اگر۰۰۰
اگر دروغ رنگ داشت
هر روز شاید
ده ها رنگین کمان
در دهان ما نقش می بست
و بیرنگی کمیاب ترین چیزها بود
اگر شکستن قلب و غرور صدا داشت
عاشقان سکوت شب را ویران میکردند
اگر براستی خواستن توانستن بود
محال نبود، وصال
و عاشقان که همیشه خواهانند
همیشه میتوانستند تنها نباشند
اگر غرور نبود
چشم هایمان بجای لب ها سخن نمی گفتند
و ما کلام دوستت دارم را
در میان نگاههای گه گاهمان جستجو نمیکردیم
اگر عشق ارتفاع داشت
من زمین را در زیر پای خود داشتم
وتو هیچگاه عزم صعود نمیکردی
اگر دیوار نبود شاید نزدیکتر بودیم
همه ی وسعت دنیا یک خانه میشد
و هیچ کس
در پشت هیچ ناکجایی پنهان نمیشد
اگر کینه نبود
قلب ها تمام حجم خود را در اختیار عشق میگذاشتند
اگر عشق نبود
به کدامین بهانه، میگریستیم و میخندیدیم؟
کدام لحظه ی نایاب را اندیشه میکردیم؟
و چگونه عبور روزهای تلخ را تاب می آوردیم؟
آری، بیگمان پیش از اینها مرده بودیم
اگر عشق نبود.
اگر خداوند یک آرزوی انسان را برآورده میکرد
من بیگمان دوباره دیدن تو را آرزو میکردم
و تو نیز هرگز ندیدن من را
آنگاه نمیدانم براستی خداوند کدام یک را میپذیرفت؟؟؟؟؟

برچسبها: عاشق, رنگین کمان, غرور, کینه, آرزو
تنها نگاه بود و تبسم!
اما... نه..
گاهی از تب هیجان ها بی تاب میشدیم
گاهی که قلبهامان میکوفت سهمگین
گاهی که سینه هامان چون کوره میگداخت 
دست تو بود و دست من –این دوستان پاک-
کز سر شوق سر به دامن هم میگذاشتند
از این پل بزرگ –پیوند دستها-
دلهای ما به خلوت هم راه داشتند!
تنها نگاه بود و تبسم،میان ما
ای سرکشیده از صدف سالهای پیش
ای بازگشته از سفر خاطرات دور
آن روزهای خوب
تو آفتاب بودی
بخشنده،پاک،گرم
من مرغ صبح بودم –مست و ترانه گو-
اما در آن غروب که از هم جدا شدیم
در جلگه ی غریب و غم آلود سرنوشت
زیر سم سمند گریزان ماه و سال
چون باد تاختیم
در شعله ی بلند شفق ها
غمگین گداختیم
جز یاد آن نگاه و تبسم
مانند موج ریخت بهم،هرچه ساختیم
ما پاک سوختیم،ما پاک باختیم
ای سرکشیده از صدف سالهای پیش
ای بازگشته،ای به خطا رفته!
اکنون من وتوایم و همان خنده و نگاه
آن شرم جاودانه، آن دستهای گرم، آن قلب های پاک
وان رازهای مهر که بین من و تو بود
ما گرچه در کنار هم اینک نشسته ایم
بار دگر به چهره ی هم چشم بسته ایم
با آتش نهفته به دلهای بیگناه
تا جاودان صبور
ای آتش شکفته، اگر او دوباره رفت در سینه ی کدام محبت بجویمت ؟
ای جان غم گرفته،بگو،دور از آن نگاه در چشمه ی کدام تبسم بشویمت؟
برچسبها: نگاه, بازگشته, آفتاب, غروب, راز
از از خدا خواستم عادت های زشت مرا ترک بدهد.
خدا فرمود: خودت باید آنها را رها کنی.
از او خواستم لااقل بمن صبر عطا کند.
فرمود: صبر حاصل سختی و رنج است.عطا کردنی نیست آموختنی است.
گفتم مرا خوشبخت کن.
فرمود:نعمت از من و خوشبخت شدن از تو.
از او خواستم مرا گرفتار درد و عذاب نکند.
فرمود:رنج از دلبستگیهای دنیا جدا و بمن نزدیکترت میکند.
از او خواستم روحم را رشد دهد
فرمود:نه تو خودت باید رشد کنی.من فقط شاخ و برگ اضافی را هرس میکنم تا بارور شوی.
از خدا خواستم کاری کند که از زندگی لذت ببرم.
فرمود:برای اینکار من به تو زندگی داده ام...
برچسبها: من وخدا, صبر, زندگی
فرشته ها حتما میآیند...
فرشته ها آمده اند پایین. همه جا پر از گل و شکوفه است. همه جا پر از فرشته است. از کنارت که رد میشوند میفهمی؟ اسمت را که صدا میزنند میشنوی؟ دستشان را که روی شانه ات میگذارند حس میکنی؟
راستی حیات خلوت دلت را آب و جارو کرده ای؟ دعاهایت را آماده گذاشته ای؟
آرزوهایت را مرور کرده ای؟ میدانی که امشب به تو هم سر میزنند؟ میآیند و چهارگوشه دلت را نور و گلاب میپاشند. میآیند و توی دستشان دعای مستجاب شده است.
مبادا بیایند و تو نباشی.. مبادا در دلت را بسته باشی.. مبادا در بزنند و تو نفهمی؟ مبادا...
کوچه دلت را چراغانی کن. دم در بنشین و منتظر باش. فرشته ها می آیند. فرشته ها حتما م آیند. خدا آنسوتر منتظر است. مبادا که فرشته هایت دست خالی برگردند...
آنکس که درد عشق بداند
اشکی بر این سخن بیفشاند
***
این سان که ذره های دل بیقرار من
سر در کمند عشق تو, جان در هوای توست
شاید محال نیست که بعد از هزار سال
روزی غبار ما را آشفته بوی باد
در دوردست دشتی از دیده ها نهان
بر برگ ارغوانی-پیچیده با خزان-
یا پای جویباری-چون اشک ما روان-
پهلوی یکدگر بنشاند
برچسبها: دردعشق, بیقرار, جویبار, اشک
میخوام شروع وبلاگم با این شعر قشنگ باشه که خییییلی دوستش دارم
( من و تو )![]()
من و تو آیینه توآمان هم بودیم
اگرچه گنگ ولی همزبان هم بودیم
اگرچه فرصت پرواز غیر ممکن
باز در آن قفس من وتو آسمان هم بودیم
به رغم آن همه زنجیر بازهم من وتو
من و تو باز هم آزادگان هم بودیم
کنار خستگی روزهای تابستان
درخت خانه ی هم
سایبان هم بودیم
هزار حادثه هر روز پیش می آمد و باز هم
من وتو قهرمان هم بودیم
در آن تلاقی هر روزه تا به آخر کار
شروع حادثه ی داستان هم بودیم
هنوز که هنوز است دوستت دارم به یاد آنکه هم از دوستان هم بودیم
من و تو
قصه ای از قرن های دور من و تو
اگرجه زخمی تشنه ولی صبور من و تو
هزاران سال گذشت و به یکدیگر نرسیدیم
هماره فاصله آری همیشه دور من و تو
من وتو یک آرامش کنار هم ننشستیم
به حجم یک شب تردید بی سرور من و تو
حسرت یک سقف بی مضایقه با ما
هماره فاصله هماره غایب و همواره بی حضور من و تو
چه بوده ایم و چه هستیم؟ چون دو کوچه بن بست!!
غروب و خلوت و تنها و بی عبور من و تو
کجاست آنکه بهم بند میزند دل ما را؟؟
که پیش او ببرم چینی شکسته ی خود را؟!
بیا که جمع کنم بلکه در کنارت ازین پس
تمام خاطره های ز هم گسسته ی خود را
بیا که لحظه به لحظه به پیش پات بریزم
شبی تمام غم های دسته دسته ی خود را....
برچسبها: من و تو, پرواز, آسمان, غروب, فاصله















